حمد الله مستوفي قزويني

312

تاريخ گزيده

فضل بن سهل باركان دولت گفت سعى من درين دولت از ابو مسلم بيشترست . ايشان گفتند ابو مسلم دولت از قبيله‌اى بقبيله‌اى رسانيد و تو از برادرى به برادرى . فضل سهل گفت اگر عمر باشد از قبيله‌اى بقبيله‌اى رسانم و مأمون را بر آن داشت تا على بن موسى الرضا ( ع ) را وليعهد كرد و دختر خود زينب را به دو داد و شعار سياه عباسيان به سبز علويان بدل كرد تا فتنهء علويان فرونشيند . در بغداد ، بنى عباس ازين حركت مخالف مأمون شدند [ 1 ] و او را خلع كردند و خلافت بعمش ابراهيم بن مهدى دادند ، در محرم سنهء اثنى و مأتين . بدين سبب مأمون بر بنى سهل متهم شد . چون به سرخس رسيد ، خال خود غالب بن حكيم مقنع [ 2 ] و جمعى را بفرمود تا فضل سهل را در حمام بكشتند و مأمون ايشان را بقصاص بكشت . در خزانهء فضل سهل ، صندوقچه يافتند به مهر . تصور كردند كه جواهر است . چون بگشودند حرير پاره‌اى در او بود . بر آنجا نوشته بود : هذا ما قضى الفضل بن سهل على نفسه و قضى انه يعيش ثمانية و اربعون سنة ثم يقتل بين الماء و النار . از بزرگى و زيركى فضل متعجب شدند [ از سخنان فضل بن سهل است : الرأى يسد ثلم السيف و السيف لا يسد ثلم الرأى . ما استرضى الغضبان و لا استعطف السلطان و لا سلب السحائم و لا دفعت المغارم و لا استميل المحبوب و لا توقى المحذور به مثل الهدية ] بعد از اندك مدتى ، حسن بن سهل ديوانه شد . مأمون به بغداد رفت . اهل بغداد بر ابراهيم بن مهدى خروج كردند و او را از خلافت خلع كردند . ابراهيم بن مهدى ، بعد از

--> [ 1 ] - ابن الاثير : قالوا لا نرضى بالمجوسى بن المجوسى الحسن بن سهل [ 2 ] - چنين است در متن . در ابن الاثير و طبرى : غالب المسعودى الاسود و قسطنطين الرومى و فرج الديلمى و موفق الصقلبى - به نظر مىآيد كه غالب خويش مأمون بوده است . صاحب زين الاخبار در ذكر اخبار امراى خراسان ، در تحت نام اسيد بن عبد الله چنين مىنويسد : گويند كه مراجل دختر استاسيس ( استانسيس ) بود كه مادر مأمون بود و غالب پسر استاسيس بود ، خال مأمون ، كه فضل بن سهل را بسرخس اندر گرمابه بكشت بفرمان مأمون ( رك : زين الاخبار چاپ نفيسى ص 98 ) . اين نكته تقريبا محقق است كه قتل فضل بدستور مأمون بوده و قتلهء او هم پس از دستگير شدن ، در حضور مأمون بصراحت اقرار و تأييد كرده‌اند كه بدستور مأمون دست بكشتن وزير وى زده‌اند . مأمون هم كليهء قتله را با جمعى ديگر كشته است . ( رك : ابن الاثير مجمل التواريخ و تجارب السلف ) .